برای ذخیرهشدن کشفها و چراغهایت، ابتدا وارد شو یا یک حساب تازه بساز.
برای شروع نیازی به هیچ پیشزمینه قبلی نداری. فقط نزدیکترین گزینه به حالِ این لحظهات را انتخاب کن تا راهدانِ نهانستان قدمبهقدم همراهیات کند:
از یک برخورد، انتقاد، دوراهی یا تنش در رابطه کلافهای؟ بیا صداهای درگیر در درونت را بشنویم و گره را باز کنیم.
چرا یک آدم، یک کاراکتر فیلم یا یک ویژگی خاص تا این اندازه تو را مجذوب، حسود یا عصبی کرده است؟
ناخودآگاهت هر شب با زبان نمادها با تو حرف میزند. بیا بدون خرافات، پیام روانشناختی خوابت را باز کنیم.
مسئله خاصی نداری و کنجکاوی؟ بیا درهای بسته عمارت درون را باز کنیم یا با ساکنان درونت گپ بزنیم.
«وقتی اتفاقی ما را به هم میریزد، به این خاطر است که چند بخش مختلف در درونمان همزمان با هم درگیر شدهاند. میتوانی یکی از ۸ موقعیت رایج زیر را برای مشاهده نحوه کار انتخاب کنی یا تجربه شخصی خودت را بنویسی.»
«هر آدمی که در زندگی یا در فیلمها به شکل غیرعادی ما را مجذوب، حسود یا خشمگین میکند، آینهای از یک بخش پنهان یا زیستهنشده در درون خود ماست. یکی از ۸ آینه زیر را انتخاب کن یا تجربه خودت را بنویس.»
«خواب پیشگویی خرافی آینده نیست؛ نامهای تصویری از طرف بخشهای نادیده گرفته شدهٔ وجود توست. یکی از ۸ رویای پرتکرار زیر را انتخاب کن یا خواب دیشب خودت را بنویس.»
«برای شناختن خودت لازم نیست همیشه منتظر یک بحران باشی! یکی از ۶ درِ بسته عمارت را باز کن، یا یکی از ۶ ساکنِ درونت را برای یک گپ صمیمی و روبهرو صدا بزن.»
«انسان سرزمینی وسیع با اتاقها و تالارهای بیشمار است. هر بار که در نهانستان به یکی از صداهای درونت گوش میدهی یا رازی را در آینه و رویا کشف میکنی، چراغِ یک اتاق تازه در این ۷ رواق روشن میشود. هیچ عجلهای هم برای روشن کردن همه چراغها نیست.»
فلسفه نهانستان | دروازه جهان نهان
ما انسانها همیشه شیفته کشف بودهایم.
از کوهها گذشتهایم، به اعماق اقیانوسها سفر کردهایم، به آسمان چشم دوختهایم و راز ستارگان را جستوجو کردهایم. برای شناخت جهان، هزاران سال راه پیمودهایم.
اما در تمام این سفرها، سرزمینی بوده که شاید کمتر از هر جای دیگری شناختهایم.
سرزمینی به نام خویشتن.
قرنها پیش، شیخ محمود شبستری گفته بود:
و حافظ، از گنجی سخن گفته بود که انسان سالها در بیرون میجست، بیآنکه بداند آنچه میخواهد، شاید از پیش با او بوده است.
از حکمت شرق تا فلسفه غرب، از عرفان ایرانی تا اندیشههای یونگ، هسه و جبران خلیل جبران، بارها با تصویری شگفتانگیز روبهرو میشویم:
انسان، بسیار وسیعتر از آن چیزی است که از خودش میشناسد.
درون هر یک از ما، جهانی از خاطرات و رؤیاها، ترسها و آرزوها، صداهای آشنا و امکانهای ناشناخته وجود دارد.
گاهی بخشی از وجودمان امنیت میخواهد و بخشی دیگر مشتاق ماجراجویی است. گاهی از چیزی میترسیم که عمیقاً آرزویش را داریم. گاهی در دیگری، زیبایی و کیفیتی را تحسین میکنیم که شاید خودمان نیز مشتاق تجربه کردنش باشیم.
ما همیشه یکدست و قابل پیشبینی نیستیم.
و شاید زیبایی انسان، درست در همین پیچیدگی نهفته باشد.
والت ویتمن نوشته بود:
شاید آنچه امروز «من» مینامیم، تنها بخشی از سرزمینی باشد که هنوز فرصت شناختنش را پیدا نکردهایم.
اما سفر درونی، سفری برای یافتن نقصها و اصلاح کردن خود نیست.
قرار نیست تمام درهای بسته را بگشاییم، برای هر احساسی علتی پنهان پیدا کنیم یا روزی به نسخهای بینقص از خود برسیم.
گاهی این سفر با یک پرسش آغاز میشود.
• چرا این اتفاق تا این اندازه مرا رنجاند؟
• چرا رفتار این انسان برایم چنین جذاب بود؟
• چرا در بعضی موقعیتها، گویی کسی متفاوت از آنچه میشناسم میشوم؟
• و چه چیزهایی در زندگی هست که هنوز به خودم اجازه تجربه کردنشان را ندادهام؟
گاهی پاسخ پیدا میکنیم. گاهی برداشت پیشینمان را تغییر میدهیم. و گاهی یاد میگیریم با پرسشی بیپاسخ زندگی کنیم.
نهانستان از دل همین نگاه متولد شده است.
جهانی خیالانگیز، سرشار از رازها، شخصیتها، داستانها و مسیرهای ناشناخته؛ جهانی که میتوان در آن ماجراجویی کرد و اگر خواست، در آینه داستانهایش نگاهی تازه به زندگی خود انداخت.
اینجا هر انتخاب، میتواند راهی تازه پیش رویت بگذارد. هر دیدار، فرصتی برای شنیدن صدایی متفاوت باشد. و هر ردپا، یادگاری از سفری که معنایش را خودت انتخاب میکنی.
نهانستان قرار نیست به تو بگوید چه کسی هستی.
قرار است سرزمینی پیش رویت بگشاید تا اگر خواستی، با کنجکاوی، شجاعت و مهربانی، چیزهای بیشتری از خودت و امکانهای زندگی کشف کنی.
هیچ عجلهای نیست.
هیچ راهی نیست که حتماً باید بپیمایی.
و هیچ دری نیست که ناگزیر به گشودنش باشی.
شاید بزرگترین سفر زندگی، سفر به دورترین نقطه جهان نباشد؛ بلکه سفر به سرزمینی باشد که تمام عمر با خود داشتهایم.
این سرزمین، نهانستان است.